تقدیم به اونی که همیشه هست!
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
نفس خستگی
حرفام بوی تکرار می دن.حرفایی که من و تو خیلی خوب می دونیم و می فهمیم.
با تمام وجودم خستگی رو احساس می کنم.خسته شدم از قانون های پیام نور(آخرین ضربه ای که از این قوانین خوردم بدجور یادم می مونه برای همیشه) خسته شدم از استادای .....(باورکن هرچه قدر فکرکردم نتونستم اون صفتی که دلم می خواد رو پیدا کنم) خسته شدم از کلاسای شلوغ از بافرهنگیه دوستانم که عزیز دل!!هرکی سرساعت رشته خودش بیاد کلاس!!خسته شدم از مزه پرونی های گریه آور همکلاسهام اونم با لهجه های نابببب(چندبار میخواستم راجع به این لهجه های ناب پست بذارم اما دل و دماغش نبود)!خسته شدم از نفهمیه (هیچ کلمه ای نتونستم پیدا کنم واقعآ ببخشید!!) بعضی از کارمندای باحالمون!
همیشه فکر میکردم آدم پشت کنکور موندن نیستم و برای همینم نموندم!من اصلآ کنکورو اونجور که بقیه به یاد دارن ندارم!من فقط یادمه که یه امتحان دادم مثل تموم امتحانایی که تو دوره متوسطه دادم!وقتی میگم یه امتحان معمولی بود برام یعنی واقعآ یه امتحان معمولی بود برام!هرچه قدر به اون موقع فکرمی کنم کمتر به خاطر میارم که من حتی یه روز یه روز رو با استرس گذرونده باشم!اما الان روزی نیست که توش استرس نباشه!از اون موقع فقط شیطنت هام یادمه همین!!می دونم که تافته جدابافته از هم کلاسی هام نیستم!اما اینو می دونم که تمام دوستانم که اون موقع به شدت کنکور رو جدی گرفته بودن و کلی هم ادعا داشتن همون جایی هستن که من الان هستم!!به همین راحتی!هنوز هم ادعا دارن و شناخته شده هم هستن.اگه اسماشونو بگم همشونو می شناسی.....
بعداز 3 سال امروز به خودم گفتم کاش یه سال پشت کنکور مونده بودم!فقط یه سال!اون موقع الان خودم رو سرزنش نمی کردم!خیلی
از دوستام انصراف دادن و رفتن البته نه به جای بهتری!!رفتن به جای راحت
تری!!خیلی هام اون موقع بهم گفتن انصراف بده اما گفتم من انصراف بده
نیستم!!چون هیچ وقت احساس خستگی نکرده بودم.
چیزی که این روزها بیشتر از بقیه چیزها آزارم میده جوکلاساست!سر یه کلاس باخودم میگفتم یعنی واقعآ جای من همینجابود!!همون لحظه هم به مقصربودن خودم رسیدم!به حرف بهترین دوستم فکر می کردم که چرا درس نمیخونی؟؟(موقع کنکور!!)و به این نتیجه رسیدم که حقم بوده!چون خودم خواستم و در واقع نخواستم!!!
یادم نمیاد از یه کاری متنفر شده باشم و همچنان به اون کار ادامه داده باشم!به راحتی رهاش کردم!من از پیام نور متنفرم!!!!اما الان نمی تونم رهاش کنم به هزاران دلیل شخصی.
حتی به این شک کردم که این همه صبرنتیجه خوبی داره یا نه!وقتی به
اطرافیان خودم نگاه می کنم از من بهتراش هم نتونستن اون کاری که میخواستن
رو برا خودشون جور کنن!شک کردم به اینکه آیا ارشد خوندن فایده ای هم داره
واقعآ!؟؟حتی شک کردم به اینکه تموم کردن همین یه سالم فایده ای داره یا
نه!!؟هنوز نتونستم انتخاب کنم بین پدر پولدار و پدر فقیرم!!هنوزم نمی دونم
کدوم درست میگن!بااینکه تموم اتفاقای اطرافم انگاری بهم نشون میدن که کدوم
درست میگن!
حرف مردم راجع به خودم هرگز برام مهم نبوده اما طرز تفکرشون راجع به موضوعات مختلف خیلی برام مهم بوده همیشه!وقتی تحصیل کرده ش نمیفهمه رشته اجرایی یا پروژه چیه!!حتی وقتی براش توضیح میدی فکرمیکنه داری فخر میفروشی یا چون چیزی نیست داری اینقدر تعریف میکنی ازش!من قراره بین همین مردم کارکنم!حالا وقتی نمی فهمن من چه کنم!؟
میدونم این شرایط رو من خودم انتخاب کردم اما همه مون به حمایت نیاز داریم!نداریم!؟
احساس می کنم از هرنظر کلاه گشادی سرم رفته.اصلآ وقتی میرم تو کلاس همه
رو با کلاه میبینم!همیشه میگن مشغول بودن خیلی بهتر از بیکاریه دیگه
نه!؟؟همیشه خیلی قشنگ سرمون کلاه میذارن.....
استادان عزیز کمتر بر سر ما منت بگذارین!!یعنی می خوام ببینم اگه مثلآ یه دانشجوی دانشگاهه(اسم نبرم بهتره) اینقدر حرف بخوره همینطور ساکت سرکلاس میشینه!؟اگه هرگز سر کلاسی به استادی حرف نزدم فقط برای اینه که مطمئنم همون دوستی که بغل دستم نشسته و ده ها نفر دیگه میزنن تو دهنم!چون هم زبون نداشتم هیچ وقت.توروخدا این پاراگراف آخروبه قضیه کلاس طراحی معماری ربط ندین من نه سرکلاسش بودم نه می دونم جریان چی بوده!من چندتا استاد دیگه رو گفتم که تا جایی که سعی دارم اصلآ کلاسشونو نمی رم.
امیدوارم این چندترم هرچه زودتر تموم شه!و اون چیزی که منتظرشم جور شه!امیدوارم جور شه!باید جورشه!امیدوارم که جور شه....فقط دوست دارم که هرچه زودتر پیام نور تموم شه!!
اطلاع رسانی
۱. كلاس رياضي 2 آقاي جواد عزيزي از پنجشنبه 23 مهر تشكيل ميشه
رشته ي اجرائي 8 تا 9.30
رشته ي صنايع 9.45 تا 11.15
رشته ي پرو ژه11.30 تا 1
مكان:رشت.بلوار امام خميني-روبه روي موسسه مسافر بري استقلال-جنب بانك كشاورزي-موسسه آموزش عالي علمي و كاربردي صنعت آب و برق واحد اموزشي گيلان
۲.مي دونستي نمره ي ميان ترم محاسبه و سپس مقايسه ميشه؟ يعني ضريب۷/۱۰ رو محاسبه مي كنند با نمره ي ميان ترمي كه استاد بهت داده مقايسه مي كنند هر كدوم كه به نفعت بود همون رو اعمال مي كنند.
اين مطلب رو وقتي فهميدم كه كلي واسه يه پروژه زحمت كشيدم اما استاد بهم داد 5 و به قول خودش چه نمره ي خوبي هم داد!اما من با احتساب ضريب۷/۱۰ نمره ام بهتر شد.يعني اگه كلا كلاس نمي نشستم و اون همه در گير گرفتن مجوز واسه عكس برداري و اجازه از اين و اون نمي شدم(بگذريم از صرف هزينه مالي و زماني) برام خيلي بهتر بود.
**واژه های بی طرف**
*وقتي جهان از ريشه ي جهنم
و آدم از عدم
و سعي از ريشه هاي ياس مي آيد
وقتي يك تفاوت ساده در حرف
كفتار را به كفتر تبديل مي كند
بايد به بي تفاوتي واژه ها
و واژه هاي بي طرفي چون نان دل بست
نان را
از هر طرف كه بخواني نان است!/ زنده ياد قيصر امين پور/![]()
**نمي دونم چرا تو پيام نور كسي نمي فهمه ما چي ميگيم.مخصوصا تو آموزش!
تو اموزش كه بري، بخواي يه سئوال بپرسي اينقدر مي پيچوننت كه موقعيتت يادت ميره و احساس مي كني داري با بقال محل صحبت مي كني.طرف هيچي نمي دونه نشسته پشت ميزش چاي مي خوره با كشمش! چهارتا كلاس رو نمي تونه گروهبندي كنه.سه تا رشته فني با هم تو يه كلاس ميشه؟ حرفم كه نميذاره بزني.تا مي خواي دهن باز كني حمله مي كنه بهت!
دلم مي خواد به دو قسمت مساوي تقسيمش كنم اونوقت اسمش رو بذارم آقاي دو گانه! ![]()
***بعضيا مثل اينكه هميچين يه نمه دچار خود بزرگ بيني شدن!
"ندونستن فرق مي كنه با نفهمي و بيشعوري سرش رو عين خر انداخته پايين اومده تو كلاس!"
" فكر كرده يه پا جلوتر از ماست من خودم ده پا از اون جلوترم!خونه ي ما سبزه ميدونه!من خودم تا سه چهار سال پيش سر كوچه مون وايميستادم!!!!!!!!!!!!! "
واقعا بدور از شخصيت يه استاد نيس اين حرفا؟ خر كيه؟ سر كوچه ايستادن يعني چي؟
در ضمن وقت كردي چشاتو اندكي درويش كن خوش تيپ! ![]()
**** من نمي دونم ما چرا عادت كرديم به هر كسي بگيم استاد. بابا استاد شدن كار هر كسي نيست كه گاو نر مي خواهد و مرد كهن!من فكر كنم تو پيام نور رشت ما نهايت سه تا دانشيار داشته باشيم،استاد كجا بود آخه؟
بنابراين زين پس به جاي واژه ي ثقيل و نا موزون و نا مربوط "استاد" از "آقاي فلاني" و يا "خانوم بهماني" استفاده كنيم.چون در غير اينصورت امر بر اونها مشتبه شده و واقعا فكر مي كنن استاد هستن اونوقت وقتي سر ميان ترم و پايان ترم خودكار رو دستشون گرفتن و "استادانه" حالت رو گرفتن مي فهمي من چي مي گم! البته اگه كسي بخواد حال كسي رو بگيره تحت هر شرايطي مي گيره چه استاد باشه چه دانشجو! اساتيد فن مي دونن من چي مي گم![]()
4فصل
فصل اول:دلتنگي( از همون كتاب معروف!!)
"لحظه ي ديدار نزديك است
باز مي لرزد دلم،دستم
باز گوئي در جهان ديگري هستم"
بازم رسيد.پائيز تن طلايي رسيد.فصل آشنايي من و تو. تو كه به جهنم!منو بگو كه چرا اسير تو شدم.دوباره از فردا شروع ميشه كتاب و استاد و كلاس و قانوناي تازه و دانشجوهاي افسرده ي سر به زير و ...
چه دل سنگي داري تو به خدا.بس نيست اين همه ادا واطواري كه واسه ما ريختي؟كي مي خواي تمومش كني؟ با شروع هر فصل ما هستيم و ماجراهاي تازه اي كه تو واسه ما خوابشو ديدي.
خوشم مياد با اينكه اين همه خودتو دست بالا مي گيري و حرف از بين المللي بودنت مي زني اما هيچ كس قبولت نداره!! نه مني كه دانشجوتم نه استادهات نه هيچ كجاي ديگه.
فصل دوم:تعادل
هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند،"هست".
هر كسي را نه بدان گونه كه "هست"،احساس مي كنند،
بدان گونه كه احساسش مي كنند،هست./ع شريعتي/
همه ي آدمها سعي مي كنن به بقيه آدما ثابت كنن كه اونا با بقيه ي آدماي ديگه فرق مي كنن.(چي گفتم؟)منظورم اينه كه ما هميشه سعي داريم بگيم تافته ي جدا بافته هستيم،فرق داريم با بقيه،خيلي متفاوتيم.اين بستگي به اين داره كه واقعا تفاوت رو در چي ببينيم.ما همه سعي مي كنيم اوني باشيم كه بقيه مي خوان نتيجه اين ميشه كه همه شبيه هم ميشيم اونوقت تعادل تو دنيا بهم مي خوره اونوقت تو ناچاري يك ساعت بشيني فلسفه ببافي كه ثابت كني با بقيه فرق داري در حالیکه نداری.
فصل سوم:غرور
اگه يه دانشجوي پيام نوري يه درس رو با يه نمره ي خوب پاس كنه يقين داشته باش همه جاي دنيا توي هر دانشگاه ديگه اي هم كه بره باز مي تونه اون درس رو به راحتي پاس كنه چرا؟
چون تو پيام نور تا اشراف كامل به همه ي مباحث كتاب نداشته باشي نمي توني يه درسي رو پاس كني
اگه بخواي از 14 تا فصل يه فصلي رو ناديده بگيري يهو 40 تا سوال از همون فصل مياد
در حالي كه تو دانشگاه هاي ديگه استاد خيلي راحت بعضي فصلها رو حذف مي كنه يا اصلا خودش جزوه ميده يا اينكه اگه سر كيسه رو شل كني مي توني يه درس سخت رو كه زرنگترين بچه هاي كلاس16 ،17 گرفتن بگيري 19 !چرا؟ چون1جلسه رفتي پيش استاد كلاس 150 تومن دادي(اين كه گفتم از بچه هاي شبانه دانشگاه گيلان بوده ها!)
اصولا دانشجوي پيام نور خود ساخته است چون بدون استاد، بدون جزوه، بدون داشتن جواب درست مسائل كتاب بايد تمام كتاب رو جز به جز بخونه تا قبول شه رو كمك هيچ كس هم حساب نكنه واسه همينه كه اگه رمقي بعد از فارغ التحصيلي براي ادامه ي زندگي داشته باشه و تصميم بگيره كه كنكور ارشد امتحان بده يقينا از سخت ترين رقبا براي دانشجويان دانشگاههاي ديگر خواهد بود.
البته استثنا هم وجود داره ها مثلا يكي از دانشجو ها تو پیام نور يه درس وحشتناك تخصصي رو شده ۱۹كه هنوزم كه هنوزه منو سهبا دهنمون از تعجب بازه.البته آقاي "س.ر.م" همه ي اون 6 ،7 نفري رو كه اين درس رو برداشته بودن با نمره هاي بالا قبول كرد اما اين نمره 19 ديگه خيلي...تو پيام نور عمومي و عملي رو نميشه به راحتي 18 گرفت اونوقت ...خدا شانس بده!
فصل چهارم:خار مغيلان
توي جشن شكوفه ها كه براي ما گرفته بودند(همون جلسه توجيهي پيام نور رو ميگم)بعد از اينكه كلي از تشكيلات پيام نور براي ما تعريف شد و ما كلي تو دلمون قند آب شد كه به به عجب جائي. خانم تاج بخش بود فكر كنم كه گفت:
"در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم/سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مدار"
(كه چند تا از بچه ها داد زدن "غم مخور" درسته خانوم!) الان مي فهم كه خار مغيلان يعني چي و بيابان يعني كجا.
مثل اینکه کلاسها دانشگاه پیام نور رشت تا تاریخ۱۱ مهر کنسل شده.به همین راحتی!
عین واو ضاد ی
باز ترم جديد شروع شد و باز بي نظمي و ...
منابع عوض شده واحدها عوض شده استادها عوض شده شهريه عوض شده بستانكاري عوض شده بدهكاري عوض شده ....
اومدم دنباله ي ناتمام چندتا پستي رو كه قبلا گذاشتم بنويسم.
بهار 88
زمزمه هاي از طرف برخي دانشجوها شنيده ميشد كه انگار قراره دوباره ارائه ي مدرك icdl الزامي بشه.
تابستان 88
الزامي شد! به همين سادگي و به همين خوشمزگي!
نمي دونم چرا بعضيا شاكي هستن ؟ ديگه شتريه كه در خونه ي همه مي خوابه ديگه! امروز اين مدرك رو نگيري فردا كه استخدام جايي شدي( حتما.... حتما....!) بايد بگيري كه!
امان از دست اين پي پي جون*!
*= پيام نور!!
اینجا پیام نوراست!!
شهریه ورودی های ۸۶ مگه ۵۵ هزارتومان نیست؟؟پس چرا شده ۶۳۲۵۰ تومان!!!!!؟؟؟؟؟؟![]()
پول زوره!!؟شایدم به خاطر خدمات چندوقته اخیره!!
لیست جدید رو باورکنیم یا لیست سایت انتخاب واحدرو؟چرا باهم نمیخونه!؟
پیش نیازش پس نیازش کوفت نیازش همه چیش که فرق می کنه.
خدایا یادم نبود که اینجا پیام نور است!!!![]()
خبرای جدید
سریع میرم سراصل مطلب.جونم برات بگه که مسئولین باحال ما یه سری تغییرات جالب و نه چندان جالب در رشته اجرایی دادند که به سمع و نظر شما عاشقان جان بر لب پیام نور می رسونم![]()
۱.درس ۲ واحدی اقتصادمهندسی شد ۳ واحد.منبع این درس هم کتاب اقتصاد مهندسی نوشته مهدی اسکونژاد هست که مال انتشارات امیرکبیره.احتمالا هم اونایی که قبلآ این واحدرو گذروندن ۳ واحد براشون محاسبه میشه.یعنی حتمی همین طوره چون نمیشه یکی ۱ واحد کمتر داشته باشه اینکه خوش به حالت شد یانه بهتره یه نگاهی به نمره اقتصادت بندازی
مکانیک سیالات هم ۳ واحد شد قبلآ ۲ واحد بود.
۲.اگه یادتون باشه یه سری درسایی داشتیم ها ارزشی مهارتی یه همچین چیزایی که حذفشون کردن بعد قرار شد که جاش برامون واحدهای جدید بذارن.واحدهای جدید ایناهستن که اسمای باکلاسی دارن برخلاف درسای ارزشی
نقشه کشی تخصصی ِکاربرد نانو در مهندسی اجرایی (باید حداقل ۹۰ واحد گذرونده باشین که بتونین این درس رو بردارین ) ِطراحی فرآیند. تا جایی که من یادمه رشته های مهندسی و کارشناسی باید ۱۴۱ یا ۱۴۲ واحد بگذرونن حالا اینکه چرا ما ۱۳۹ واحد باید بگذرونیم خدا میدونه اما فکرکنم بازم این مسئولین ما سر ارقام و اعداد اشتباه کردن شایدم با دست شمردن قاطی کردن![]()
۳.مدرک ICDL
هم باید ارائه بدیم البته تعداد واحدی براش در نظر گرفته نشده.قبلآ ۴ واحد داشت.راجع به این موضوع من هییییچچچچ صحبتی ندارم دیگه.![]()
۴.برای گذروندن کارآموزی و درس زبان تخصصی و همچنین انتخاب واحد از پودمان ها حداقل۹۰واحد باید گذرونده باشین.فعلآ دور پودمان رو باید خط بکشی؟؟؟؟؟![]()
۵.فرآیند تولید حذفیاتش حذف شده و کلآ کتاب رو باید بخونی.خوش به حال من که پاسیدم
برنامه نویسی فصل شی گرا حذف شده و خوش به حال من نشد خبری هم از سرکارخانم شکوری برای تدریس این درس نیست کلا اینکه خوش به حال تویی که برنداشتی دیگه.منبع مدیریت کیفیت و بهره وری هم عوض شده.خوش به حال من نشد که 2 جلد کتاب رو مردم تا خوندم![]()
۶.عجب منبعی داره دینامیک ارتعاشات.....استاتیک مریام کرایگ کم بود دینامیکشم اضافه شد.![]()
۷.بعضی از دروس عمومی گرایش بندی شده که میتونین به انتخاب خودتون یه درس رو از یه گرایش انتخاب کنین.یعنی خوشحال شدمااا.چی بود کتاب قانون اساسی![]()
همین دیگه.خوش به حال ورودی جدیدا که خلاصه ازین تغییرای جدید کلی باحال میشن.نمره منفی روکه برداشتن میان ترم که دست استادشد بیشتر منابع که اعلام شد.کاش ۲سال دیرتر به دنیا می اومدیم حداقل الان ۲۰ سال جوون تر بودیم![]()
انتخاب واحدشروع شد!بشتابید!!
جمله هاي جاري
1. تقويم قلب من 5 تا فصل داره بهار تابستون پاييز زمستون پيام نور. آره تو يكي از فصلهاي مني.طولاني ترين و بد آب وهواترين فصل زندگي مني.روزي كه براي هميشه ازت دور بشم روز ميلاد دوباره ي منه.دلم نمي خواد هرگز هيچ كجا ببينمت بي وفاي ظالم.![]()
(برگرفته از كتاب من و پيام نور وعاشقانه ها، جلد 13 چاپ هزارم)
2. يه ترمز شديد ، يه عابر سر به هوا در حال مكالمه با معشوق درست وسط خيابون!
_ديده بوديش؟
_نه!صداشو شنيدم!!
_يعني اگه لال بود مي زديش ديگه؟!
_... نمي دونممممممممم....
ولي ميزنن.روحت رو شخصيتت رو آينده ات رو اگه توي زندگيت لال باشي. هر چند بعضي جاها باشي يا نباشي فرقي نمي كنه! چه از حيث لال بودن چه از حيث زنده بودن!![]()
3. مثل اينكه طراحي سوالات پيام نور فرق كرده.خيلي بهتر از گذشته شده.دقيق تر جامع تر استادانه تر ...من كه تعجب كردم از سوالات يكي از امتحانات.باورم نمي شد.بابا پيشرفت بدجور طرفدارتيم!!![]()
4.امسال تو رشته ي مهندسي مديريت پروژه ورودي جديد نداريم!گفتم كه بدوني.هو يجوري!.![]()
5.بعضيا چرا نمي آپن؟منظورم با بعضياست نه بعضيا!ايشششششششششششششششششه!!![]()
6.امشب پيام نور رو ديدم سهبا! ساعت نزديك 12 بود.اگه بدوني چه ساكت و مظلوم نشسته بود سرجاش! درها بسته، چراغا خاموش، حياط خلوت ، كوچه خالي... صحنه بسيار بي نظير و فراموش نشدني بود.ياد فري افتادم(فريدون مشيري رو ميگم بابا!)كه ميگه: " بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!" ![]()
7. من تا اطلاع ثانوي مي خوام برم كشكمو بسابم.آپ بعدي با توئه سهبا خانوم.گفته باشم!قالبم عوض مي كني.نري از اين نايت اسكين پسكين بگيريااااااااا.همشون زشتن.يه نمونه اش همينيه كه من گذاشتم.اايششششه! خلاصه يه خونه تكوني اساسي كن من ديگه حوصله اينجا رو ندارم.نيام ببينم همه جا رو تار عنكبوت گرفته!![]()
![]()
![]()
8.سكوت چيست بجز حرفاي ناگفته
من از گفتن مي مانم،اما زبان گنجشكان
زبان زندگي جمله هاي جاري طبيعت است/فروغ/![]()


